خدا،عشق،من،تو،ما، و پيامي در راه... |
به نام پروردگار جهانیان
*برداشت آزاد*
سلام سلام سلام ... ما اومدیم .. با دست پر هم اومدیم ..
داریم خودمون رو گول بزنیم ...
عکسها برا چند قرن پیشه ... فسیل شده بود گفتیم اینجا بزاریم !
نه بابا شوخی کردیم ...بازهم برداشت آزاد ... باز هم کامرانه های نجف زاده! کامرانه الف و کامرانه ب!!!![]()
حالا 1 ... 2 ... 3 ... می ریم که داشته باشیم اولین عکس رو!(به قول عمو اینی یا همون آقای اینانلو!)![]()

یاسی: وقتی برنامه صلوات رو گذاشتیم فاطمه رو جو گرفت و گفت میخواد هشت هزار و هشتصد و هشتاد و هشت صلوات بفرسته!
صبح روز نیمه ی شعبان وقتی رفتم خونه ی عموم واسه جشن دیدم فاطمه نشسته و در حال فشار دادن صلوات شماره!
خندیدم و با صدای بلند گفتم بمیرم الهی دست بچم تاول زده!
و همه خندیدن ... آخه داشت خفه می شد!!! فک کن!!!![]()
فاطمه: دروغ میگه!
من خودم از قبل دوست داشتم 8888 تا صلوات بفرستم!
...ولی آقای شفیعیان نذاشتن!(آقای شفیعیان دیدین عقده تو دلم شد!)
تازه خیلی هم حال داد ..
تو مجلس صدای تیک تیک میومد همه این ور و اون ور رو نگاه می کردن ببینن صدای چیه! منم به روی خودم نمی آوردم!
این هم عکسه صلوات شماره که زهرا گرفتش!میگم ها .. سمت چپ به جای صفر جای یه هشت دیگه هم خالیه! فک کن! میشد هشتاد و هشت هزار و هشتصد و هشتاد و هشت صلوات
... وای نــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه!!!![]()
![]()

یاسی: غروب عروسی یکی از بروبچس بود ...
آخی الهی رفت مشهد ...
نمی دونم چرا تازگیها همه دخترامون راه دور می رن ...
اون روز عروسی، عروس روی سرم دست کشید و گفت ایشالله بعدی نوبت تو باشه! ...
منم گفتم نه خیر ! من قصد ازدواج ندارم
میخوام پله ها ترقی رو یکی یکی بالا برم ولی اگه یه موردی داشتی می تونی با بابام صحبت کنی !
ولی من باز قصد ازدواج ندارم!![]()
فاطمه: اصلاً چه ربطی به عکس داشت حرفای تو؟
باید می گفتی یادش به خیر مرو ای دوست گوش دادیم ...
(فکر میکردم تو رودیدن یه تولد .. یه طلوعه تو غروبه آشنایی
)... تازه آهنگ سوبزی راوی(!)
رو هم نگفتی!!!
بهر حال ما هروقت می ریم لب دریا،دریا وحشی میشه! این هم یه نوعش!!!![]()

یاسی:این عکس رو موقع انتخابات شوراها گرفتیم.به نظر من بدون شرح بهترین عنوان واسه این عکس.![]()
فاطمه: وای فک کن! منم بدون شرح!!!![]()

یاسی:واین داستان ادامه دارد
.......آقا مجید به سقف رسید.....!!!!![]()
فاطمه: از مشمولان غایبه! قراره ما لوش بدیم!!!![]()

یاسی:شنیدید می گن سر پیری و معرکه گیری،
حالا قضیه این درخت توی حیاط خونه فاطمه اینها شده که سر سیاه پاییز هوس شکوفه دادن کرده
.ان هذا لشئی عجاب .!!!!!![]()
فاطمه:آدم باید این درختا رو کتک بزنه!
موقع بهار نه شکوفه داد و نه تو تابستون از میوه خبر بود!
حالا بعد از خمسه خرکچی!
خدایا تو که به ما معجزت رو نشون دادی ... حالا میوه ی این شکوفه رو هم به ما نشون بده!
الهی آمین!![]()

یاسی:اینم سید مرتضی است.
من وبا این عکس حرف هاست .هر وقت دکمه روشن مبایلم رو می زنم چشمم به عکسش می افته ومی گم سلام سید مرتضی وکلی باهاش دردو دل می کنم
.غرض از گذاشتن عکس این عزیز اینه که می خوام یه خاطره بگم .من همیشه می گفتم که سید مرتضی شبیه عمومه که دایی فاطمه هم میشه اما فاطمه باور نمی کرد تا اینکه یه روز خودش وقتی اتفاقی سرش رو بلند کردو چشمش یک دفعه به عکسش افتاد،یکه خوردو با صدای بلند گفت وای فکر کردم داییه.
البته بعدها بقیه هم با ما هم نظر شدند.![]()
فاطمه: من میخوام از راوی خوبمون آقای عزیزی تشکر کنم
... چون اگه ایشون در وب سایتشون از سید مرتضی صحبت نمی کردند ما فقط از سید مرتضی اسمش رو بلد بودیم.
یاسی یکی بزنم تو کلت؟!!
من اگه حساب تو رو نرسیدم!
سید مرتضی خیلی شبیه داییمه! فک کن! ما یه سید مرتضی داریم...
دلتون آلو!

یاسی:اینجا رو احتمالا همه می شناسن هفت برادر که توی جاده زیبای چالوسه
.من هفته پیش از این جاده گذشتم تا به ییلاقمون برسم.ییلاق ما که سرزمین پدری فاطمه وهمچنین زادگاه مادر بزرگ وپدر بزرگ منه.مادر بزرگ من هفت برادر داره که یکی اش بابای فاطمه است فک کن بنا بر ظاهرشون رو هر کدوم اسم یه برادرش رو گذاشته بود.![]()
فاطمه:وای آره ... چقدر خندیدیم! ... اون که از همه لاغرتره رو فهمیدی که کیه!
حالا یاسی تو هم پته مته های ما رو بریز رو آب ...

یاسی: اینجا نما از بالای پل زنگوله است که غیر ازدرمانگاه ندا ،یک مسجد هم داره.
اینجا یک جاده فرعی داره که به سمت بلده میره.اگر دوراهی دوم رو هم رد کنیم وتا آخر خط بریم در آخرین و بالاترین نقطه به ییلاق ما میرسید.![]()
فاطمه:آدرس از این سرراست تر نمی تونستی بدی؟!
یاسی راست میگه ... این ییلاق آخر دنیاس ... عروسی هاش هم باحاله! ![]()

یاسی:اینجا هم ییلاق ماست ،آخر دنیا.البته الان به لطف وام دولت بعد زلزله بلده از حالت روستاییش در اومده.
یادش بخیر بابام گیر داده بود چرا دیگه صدای خر نمی یاد
حق داشت چون به جای صدای خر فقط صدای اره موتوری وجوشکاری میومد وبه جای ساختمون های سنگ چین وکاه گلی ساختمون های چند واحده آجری به چشم میومد.البته جای شکرش باقیه که هنوز عطر پهن گوسفند ها وصدای زنگوله هاشون میاد. ![]()
فاطمه: من آخرین باری که رفتم اونجا دو یا سه سال پیش بود.
قبلنا باحال تر بود ... ولی حالا ... ![]()

یاسی :اینجا جون میده واسه خودکشی
نه بابا این حرف ها چیه ما بچه مثبتیم
.بهتره بگم جون میده واسه پروازالبته با چتر.
فاطمه: این جا جون میده آدم بلند بلند شعر بخونه
... جیغ بکشه
... فریاد بزنه
... گریه کنه ...
البته تا موقعی که از صدای اون کسی اون دور و اطراف جمع نشه!!!
... موافقی یاسی با این کار؟!![]()

یاسی:اینجا مقبره آقاسید مصطفی است.
عموی مادر بزرگ فاطمه، از اون سید های پاک
.کلی حاجت میده منم نذرم رو همون جا ادا کردم.
کاش فاطمه یه خورده به جدو آبادش می رفت.![]()
فاطمه: یعنی چی یاسی؟
ها؟ ها؟ ها؟ ها؟
هر که را اسرار حق آموختند/مهر کردند و دهانش دوختند ...!![]()
تو از کجا میدونی من به جدو آبادم نرفتم؟!!
آقا سید مصطفی .... نمی دونم چی بگم ... فقط بگم که در زمان حیاتش با بهشت و ملائک در ارتباط بود و ...![]()

یاسی:این منم رو به محل .چیه لابد شمام می خواین بگید که با این همه ادعا رفتم اونجا چرا چادرم رو در آوردم
باید بگم که من آدم تعصبی نیستم ومطمئناً نمی تونستم با چادر از کوه برم
بالا پس با حفظ حجاب اسلامی وخیلی خانوم وباکلاس به همه جا سر می زدم.![]()
فاطمه: میگم که یادت نرفته اون صخره نوردی رو که!
منم بودم همین کار رو می کردم ... یی هو اگه چادر به پات گیر می کرد و از کوه میفتادی چی میشد؟!
البته چیز خاصی هم اتفاق نمی افتاد فوقش دیگه می مُردی و مثله مثله می شدی!!!![]()

یاسی:اینجا وا خوش سنگه جایی که میگن یه گنجی داره که طلسم شدست
.ولی اگه طلسمش بشکنه اونوقته که کل مملکت رو می تونی بخری
.البته از این گنجها اونجا کم نیست..خیلی ها تلاش کردن تا پیداشون کنن اما مگه الکیه.![]()
فاطمه: من اینجا نرفتم ...!
یعنی چی! چقدر خوشگله!
راست میگه .. اونطرفا گنج میگن زیاده! بعد اونطوری هم که ما شنفتیم میگن مارها از گنجها مواظبت می کنن و هرکی بره طرفشون میکشنش!
نمی دونم راسته یا دروغه! میگم یاسی الان همه بیل و کلنگ جمع می کنن میرن اون ورا !!!![]()

یاسی:اشتباه نکنید این دو نفر که می بینیدنه از اعضای انتفاضه اند ونه طالبان
بلکه دونفر از هم وطنان شمان که از بی ماشینی وبدلیل داشتن عجله برای رفتن به خونشون مجبور شدند کلاس و ملاس کنار بگذارند وسوار بر وانت به سوی خونشون بشتابند
ومسلما از ترس آفتاب سوختگی به این شکل در اومدند.
من وخالم ،با این تفاوت که اون کلاه سرش رفته چون ازدواج کرده است.![]()
فاطمه: من که شما رو نمی شناسم ...!!!
اصلاً به من چه! من که نیومدم اونجا! به جاش رفتم یه جای دیگه!
خب این هم از پست این دفعه ما!
دیگه هرچی گشتیم موضوع خوبی پیدا نکردیم ... گفتیم بازم بریم سراغ برداشت آزاد!
خوبه ها! آدم تا موضوع کم میاره یه سری عکس بزاره ...
ما باز یه عالمه عکس داریم ولی دیگه برای سوژه سوخته اند! من خودم یه عالمه سوژه برای نوشتن دارم ولی اصلا حوصله ی نوشتن ندارم ...
اصلا من و یاسی خودمون سوژه ایم ..!!
حلول ماه رمضان هم مبارک ... من دارم میرم مهمونی پیش خدا ... شما رو هم می بینم اونجا ... ![]()
زیاد از حد خود را تحت فشار نگذار،بهترین چیزها زمانی اتفاق می افتد که انتظارش را نداری «گابریل گارسیا مارکز»![]()
ما رو هم دعا کنید ... ![]()
"ما چون دو دریچه رو به روی هم/آگاه ز هر بگو مگوی هم/هر روز سلام و پرسش و خنده/هر روز قرار روز آینده/اکنون دل من شکسته و خسته است/زیرا یکی از دریچه ها بسته است/نه مهر فسون ، نه ماه جادو کرد/نفرین به سفر که هر چه کرد،اوکرد"
تقدیم به یاسی ... برای خاطراتی که با این شعر داشتیم ... ![]()
![]()
اللهم عجل لولیک الفرج![]()
در پناه خدا ... ![]()
![]()
گل نرگس تو کجایی *.0.*.0.*.0.*.0.*.0.*.0.*.0.*.0.*.0.*.0.*.0.*. دلم می میرد از داغ جدایی
اگر دانم که با مرگ من آیی 0.*.0.*.0.*.0.*.0.*.0.*.0.*.0.*.0.*.0.* دعا کن من بمیرم تو بیایی

باز هم سر قرار نیامدی
روز ها بود از پس انتظار تو می شمردم قطره های باران را ...
می شمردم قایم باشک بازی خورشید و ماه را ...
تا ببینم روز ها در تقویم چشمان منتظرم چگونه می گذرد... دیروز حرف تو بود ... تازه فهمیدم در این دنیا هر سوالی را جوابی است ... اگر این طور است پس چرا سوال دلم هنوز بی جواب مانده. چرا هنوز کسی نمیداند که تو کی میایی ....
هرسال این دلم در کنج تنهایی هایش به امید آمدنت قراری با تو میگذارد... نیمه شعبان امسال هم آمد اما چه بگویم که تو باز هم سر قرار نیامدی ....

سلام! جشن تولد امام زمان(عج) بر شما مبارک. دوستان گلم اگر دوست دارید به رسم عشق و دوستی هدیه ای به مناسبت تولد اقا بهش بدید توی برنامه صلوات ما که به نیت تعجیل در ظهور آقا امام زمان (عج) است شرکت کنید.اگر خواستید در قسمت نظرات وبلاگ اعلام آمادگی کنید و همان جا تعداد صلوات هایی که می توانید بفرستید رو مشخص کنید و سپس همگی شب نیمه شعبان از ساعت 7غروب تا 10 شب (یعنی زمانی که ما کنار دیگ نذری حلیم هستیم) صلوات ها رو بفرستید تا با ما در ثوابش شریک شوید. در ضمن مطمئن باشید که ما در اون لحظات روحانی و هنگام هم زدن حلیم نذری اسم تک تک شما دوستان جان(!) را که با ما همراه شدید را خواهیم آورد
اللهم عجل لولیک الفرج
به امید ظهورش
زهرا و فاطمه![]()
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|