خدا،عشق،من،تو،ما، و پيامي در راه... |
سینما جنون : بنام فوتبال ... میم مثل مجید ... ایتالیا بدون توقف!
ف مثل فوتبال...ای مثل ایتالیا...میم مثل مجید...
===>زندگی+فوتبال+ایتالیا+سیاوش=مجید!
تعجب نکنید مسلما اگر عکس ها رو ببینید می فهمید که منظور از این مقدمه ی عجیب چیه! وقتی وارد اتاقش میشی اولین چیزی که توجهت رو جلب میکنه عکس هاییه که با حالت گرافیکی جالب و سلیقه ای بالا روی دیوار چسبونده شده. با این عکسها هم میشه حدس زد که صاحب این اتاق یک دیوونه است! البته یک دیوونه ی فوتبال! و اونم چه فوتبالی! از نوع ایتالیایی! (اُه اُه اُه!!!-از طرف فاطمه-!) وقتی باهاش حرف میزنی مطمئنا نمیتونی درکش کنی چون اون از یه دنیای دیگه حرف میزنه! دنیایی سوا از دنیای واقعیت! این آقا مجید قصه ی ما که 22 سالشه معتقده که زندگی بدون فوتبال یعنی مرگ! زندگی آقا مجید ما سه ضلع داره.یه جورایی حس میکنم گیر کرده بین یه مثلث، مثلثی که یه ضلعش فوتبال، یه ضلعش ایتالیا و ضلع دیگش سیاوش قمیشی! مطمئنا همه ی آرزوش اینه که یه روز پاش رو بزاره ایتالیا و کنار برج پیزا یه عکس بگیره! و خیلی هم امیدواره چرا که اینو از کتاب-زبان ایتالیایی در سفر- که توی اتاقشه میشه فهمید! اوندفعه که رفتم خونشون وقتی در رو باز کرد با زبون ایتالیایی گفت بفرمایین و یه عالمه حرف دیگه! میگه دیوانه ی سیاوش قمیشیه! شب و روز کارشه گوش دادن به آهنگاشه! یه جا هم نوشته بود "خدایا از اینکه سیاوش را آفریدی از تو سپاسگذارم" فک کن! هر چند ما هم قبلا اسیرش بودیم اما خدا رو شکر آدم شدیم! و ولش کردیم! اما بگم خدا نصیب گرگ بیابون نکنه عین زالو بلا نسبت شما بچسبه ول بکن نیست! تا پدر روحت رو در نیاره دست بردار نیست! شنیدی میگن عاشق شدی یا که شکست خوردی برو سراغ رضا صادقی... حالا من میگم دچار افسردگی یا یاس فلسفی شدی برو سراغ سیاوش!!!بحث باهاش بی فایده است یه جورایی کلت داغ میکنه! منطق خودش رو داره که البته این یه جورایی ژنتیکیه! مرغ که سهله فک کنم خروسشم یه پا داره! سالهاست خودش رو حبس کرده توی خونه نمیدونم منتظر چیه شاید یه معجزه نه شایدهم منتظره قیام منجی که بیاد و عدالت رو برقرار کنه که اگرهم بشه فکر نمیکنم چیزی عوض بشه .... چرا که میگن نابرده رنج گنج میسر نمی شود مزد ان گرفت جان برادر که کار کرد ... یادش بخیر دورانی که اون هنوز سرزنده و با نشاط بود روزهایی که توی جمع میدیدیش و از دست خوشمزگیهاش میترکیدی از خنده! روزهایی که باهاش میرفتیم دوچرخه سواری ( البته ما اون موقع کوچیک بودیم!!!) دیگه حتی دوست ثابت هم ندارد مطمئنا خیلی از جاهای جدید شهرمون رو ندیده و یه چندسالی هم میشه که سفر نرفته ... گاهی اوقات اونقدر دلم براش می سوزه که گریم در میاد ولی گاهی اوقات هم اینقدر فکر میکنم حقشه که حرصم درمیاد! موندم حیفه این همه استعداد نیست که داره الکی حروم میشه! کسی که زندگیش رو وقف فوتبال کرده نمیشه ازش انتظار بیشتر از این داشت! البته گاهی اوقات هم تب فوتبالش بقیه رو هم میگیره! عاشق توتی هستش! و اونو خیلی مرد و با مرام میدونه توی اتاقش حتی عکس کارت عروسی توتی هم هست! مطمئنا خیلی ناراحت شده که دعوتش نکرده! بهر حال بعده این همه مدت عشق و عاشقی خداییش نامردیه! مگه نه؟؟!!! ای توتی بی معرفت! یک لباس لاجوردی که شماره 10 روش حک شده رو همیشه موقع بازیهای ایتالیا می پوشه البته ناگفته نماند که پشتش هم اسم توتی رو نوشته! با این که 22 سالشه اما هنوز هم با بچه های محلشون گل کوچیک بازی میکنه! این رو هم یواشکی بهتون میگم "همه بهش میگن شبیه آرش برهانی هستش!!!" امیدوارم یه روز برسه که دوباره ما و خانوادمون شاهد از سرگیری زندگی معقول مجید قصمون باشیم ... چرا که ما هنوز یه روزنه ی امید داریم اون هم اینه که بالاخره بره سربازی و بعدش واسش زن بگیریم و اهل عاقلش کنیم! دعا کنین براش ...
(عکسها رو خودتون با متنمون تطبیق بدین لطفا!)









نوشته شده توسط: زهرا(یاسی) و یه کوچولو فاطمه!!!
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|